تبلیغات
پاییزان - بچه ها من عاشق این شعرقیصر امین پورم....
تاریخ : یکشنبه 29 آبان 1390 | 10:16 ب.ظ | نویسنده : افسانه ...
باز باران با ترانه

با گوهرهای فراوان

می خورد بر بام خانه

یادم آرد روز باران

گردش یک روز دیرین

خوب و شیرین

توی جنگل های گیلان

کودکی ده ساله بودم

شادوخرم نرم و نازک

چست و چابک

با دو پای کودکانه

می دویدم همچو آهو

می پریدم از لب جوی

دور می گشتم ز خانه

می شنیدم از پرنده

داستانهای نهانی

از لب باد وزنده

رازهای زندگانی

بس گوارا بود باران

وه چه زیبا بود باران

می شنیدم اندر این گوهر فشانی

رازهای جاودانی

پندهای آسمانی

بشنو از من کودک من

پیش چشم مرد فردا

زندگانی خواه تیره،خواه روشن

هست زیبا،هست زیبا،هست زیبا