تبلیغات
پاییزان - زلزله ی مشهد ((خاطره تلخ امروز))
تاریخ : جمعه 30 دی 1390 | 12:03 ق.ظ | نویسنده : افسانه ...

سلام دوستان خوبین ؟؟؟؟

خب احتمالا خبر زلزله ی چند ساعت پیش مشهد به گوشتون رسیده ؟

ماجرا از این قرابود که......

دیشب خواب می دیدم خونه ی آقا بزرگم بودیم وزلزله شد وعمو کوچیکم موند زیر آوار در همین حال بود که با گریه از خواب پریدم.صبح که شد ماجرارو واسه مامانم تعریف کردم واونم شروع کرد به خندیدن وگفت :باز تو زیادی خوردی وخوابایه عجیب غریب دیدی...

خلاصه تا بعد از ظهر یه احساس بدی داشتم.....ساعت 4بود که همه رفتیم تو اتاق بابام ومشغول نگاه کردن عکس بودیم ومنم داشتم اون خوابی رو که دیده بودم تجسم میکردم که یه دفه بابام از رو صندلی بلند شد وداد زد:زلزله...زلزله.

انگاری قلبم واستاد.همه چی داشت می لرزید ....خواهرم داشت اشک می ریخت وصدایه دوتا بچه  ی طبقه پایینی محیط رو وحشتناک تر میکرد.......4نفری تو چهار چوب در بودیم.من فقط چشما بسته بودمو ذکر می گفتم.همه چی دور سرم میچرخید.همه جا تکون می خورد....خیلی وحشتناک بود........اگه تا چند ثانیه دیگه ادامه داشت همه مسافر آخرت بودیم.بعد از چندثانیه زلزله تموم شد.همه زود لباس پوشیدیم ورفتیم از آپارتمان بیرون.آخه همون طور که همتون میدونید یک زلزله ممکنه تا6بار یا حتی بیشتر ادامه داشته باشه.

منشا زلزله نیشابور بود که5/5 ریشتر بود اما مشهد چیزی حدود5 ریشتر بود.

خیلی ها که خونشون یک طبقه بوده زیادی متوجه نشده بودن اما خونه ما چنتا شکاف برداشت وطبقه ی بالایه ما داغون تر از طبقه ما........

فکر نمی کردم خوابم به این زودی تعبیر شه.حالا که فکر می کنم بچه های بم وگناباد چی کشیدن......واقعا خیلی وحشت داه....

وهنوزم درحالت آماده باشیم چون ممکنه بازم زمین لرزه داشته باشیم.....

من هنوز تو حالت شوکم.....چون از قبل حدس میزدم همچین ماجرایی اتفاق بیفته بیشتر از همه ترسیده بودم.

خلاصه روزمون خراب شدویه خاطره تلخ به جاموند ولی بازم شکر خدا به خیر گذشت وانشاا...از این به بعدش هم خیره...

ولی امروز تا حد مرگ ترسیدم........شاید متوجه نشین من چی میگم چون تو لحظه شما خونه ی ما نبودین.

فعلا بای