تبلیغات
پاییزان - ..
تاریخ : سه شنبه 1 آذر 1390 | 03:56 ب.ظ | نویسنده : افسانه ...

 

شعر اول از حمید مصدق و دومی را فروغ فرخزاد در جواب آن سروده

 

۱.تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از با غچه ی همسایه سیب را دزدیدم

با غبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز........

سالهاست که در گوش من آرام آرام...

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم

که چرا باغچه ی کوچک ما سیب نداشت

 (حمید مصدق)

۲.من به تو خندیدم چون که می دانستم

تو به چه دلهره از با غچه ی همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی باغبان باغچه ی همسایه پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تاکه با خنده ی خودپاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من....

و سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت برو

چون نمی خواست بخاطر بسپارد گریه ی تلخ تو را

و من رفتم و هنوز ......

سالهاست که در ذهن من آرام آرام

حیرت بغض تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم

که چه می شد اگر .....

باغچه ی خانه ی ما سیب نداشت

(فروغ فرخزاد)